سيد على اكبر برقعى قمى

31

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

بودند و سابقه نقابت داشتند همه در قيد حيات بودند مانند پدر بزرگوارش ابو احمد كه برخى از جلالت قدر و عظمت مقامش را نگاشتم و مانند خالش ابو الحسن على بن احمد علوى و همين موضوع صادقترين گواه بزرگى نفس و بلندى قدر اوست و از همه عجب‌تر اينكه در خردسالى بچنان منصب رسيد در صورتى كه برادر جليلش شريف مرتضى از او بزرگ سالتر و محترمتر بود و ميدانيم شريف رضى باكفايت و لياقت و عظمت شخصى در اينموقع كه بمنصب نقابت رسيده است بمنزلهء هلال باشد كه همى در طريق تكامل بود تا آنگاه كه بدر تمام گردد و همين طور هم شد زيرا چندان پيشرفت نمود كه نقابت طالبين تمامت بلاد اسلامرا بوى تفويض كردند و در تاريخ هيچ ديده نشده كه كسى از علويين بچنان مقام رسيده باشد : در روز جمعه شانزدهم محرم سال 403 فخر الملك وزير بفرمان بهاء الدوله ديلمى در خانه خود مجلس با شكوهى بياراست و اشراف و اعاظم را دعوت نمود و پس از مراسم تشريفات عهدنامه نقابت عامه شريف رضى را بر حاضرين بخواند و آن روز يكى از بزرگترين روزهاى تاريخى بشمار رفت زيرا چنان كه نگاشتم نقابت تمامت شهرهاى اسلام بوى تفويض گرديد و نخستين روزى بود كه اينموضوع صورت وقوع به خود گرفت و هم شريف رضى اولين و آخرين كسى بود از دودمان ابو طالب كه چنان منصب را دريافت كرد و مىبينيم پس از شريف رضى منصب نقابت به صورت اول برگشت و ميان اشراف طالبيين هر شهرى تقسيم شد . شريف رضى بپاس احترامى كه از بهاء الدوله ديلمى ديد قصيدهء پرداخت و در آن از بهاء الدوله سپاسگذارى نمود و آن را ببصره نزد وى فرستاد و قصيده اينست . من راى البرق بغورى السند * فى اديم الليل يفرى و يقد جيرة المصباح تزهوه الصبا * حلل الظلماء يخبو و يقد